موهيول و مارو وارد کتابخانه سايه هاي سياه شدند و گزارشهاي مهم رو برداشتند و کتابخانه رو آتش زدند و فرمانده ي سايه هاي سياه شروع به بازجويي از سايه هاي سياه ميکنه و ميخوادروي پاهاي موهيول و مارو هم اب بريزه تا ببينه ابي ميشه يا نه که شانس ميارن ...

 

 

 

 

و در همين لحظه براي فرمانده سايه هاي سياه خبر ميارن يکي از سايه هاي سياه نيستش که مي فهمن مانگوانگ تو رختخوابش نيست

 

 

 

 

مانگوانگ يواشکي به اردوگاه بر مي گرده که فرمانده يهو جلوش سبز ميشه و هر چي ازش سوال مي کنه جوابي نميده

 

 

 

 

دوجين ياد حرفهاي يون مي افته که گفته بود موهيول براي گوگوريو به بويو برگشته

 

 

 

 

تو اردوگاه سايه هاي سياه دارند مانگوانگ رو تنبيه مي کنند چون ديگه همه فکر ميکنن کار اون بوده اتش زدن زدن کتابخونه و موهيول ميگه بايد شاه تسو رو بکشيم که مارو وا ميره و موهيول ميگه حتما بايد يه نقطه ضعفي تو کارشون باشه

 

 

 

 

رئيس بايگاني به اردوگاه سايه هاي سياه مياد و فرمانده بهش ميگه مانگوانگ گزارشهاي مهم  رو دزديده که رئيس بايگاني يه چک نثار فرمانده ميکنه و ميگه اون يکي از افراد من است غير ممکنه اين کارو کرده باشه.  بذارين بره

 

 

 

 

مشاور يوري مياد پيشش و  بهش ميگه سانگا همه ي رئيس ها رو براي يه جلسه دعوت کرده و يوري ميگه تا الان بايد فهميده باشند سربازاي مرز رو عوض کرديم و ميگه اگه بخوان توطئه کنند از اين کشور بيرونشون مي ندازم

 

 

 

 

همه ي رئيسها تو جلسه شرکت مي کنند به جز يکشون که باگيوک ميگه اون  حتما از شاه يوري پيروي ميکنه  و در ادامه هم باگيوک ميگه بايد با يوري بجنگيم که سانگا ميگه حالا وقتش نيست

 

 

 

 

باگيوک هم از دستور سانگا ناراحته که دوجين بهش ميگه بايد موقعيت اونو متزلزل کنيم و اول بايد رئيس گيسان رو بکشيم

 

 

 

 

يکي از رئيسها پيش ملکه ميره و بهش ميگه يوري سربازاي گيسان رو لب مرز گذاشته و اوضاع داره خطرناک ميشه بايد اوضاع رو آروم کنه چون رييس ها خيلي از اين کارش ناراضي اند

 

 

 

 

رئيس بايگاني بهترين هاي سايه هاي سياه که مارو و موهيول در بينشون هستند رو براي محافظت از شاه تسو ميبره قصر که موهيول از رئيس بايگاني مي پرسه کي و چطور بايد از شاه تسو محافظت کنيم که رئيس بايگاني ميگه به موقعش ميفهمين

 

 

 

 

باگيوک هم که از ريس گيسان دل خوشي نداره دوجين رو احضار ميکنه و بهش ميگه برو رئيس گيسان رو بکُش که باگيوک دو نفر رو دنبال دوجين مي فرسته و بهش ميگه براي امنيت خودته

 

 

 

 

وسط راه دوجين دو تا همراهش رو ميکشه و براي انجام ماموريت خودش تنهايي راهي ميشه

 

 

 

 

چوبالسو براي جاسوسي به بويو رفته که مارو يهو جلوش سبز ميشه

 

 

 

 

 

و بعد هم جوبالسو مارو و موهيول رو پيش هائه اپ و گويو ميبره و موهيول هم گزارشهايي رو که دزديده به اونا نشون ميده
و بعد هم ميگه قراره شاه تسو از قصر بره بيرون و ما هم همراهيش کنيم پس شايد بتونيم تسو رو هم بکشيم

 

 

 

 

 

و بعد هم موهيول و مارو راهي قصر ميشن


هائه اپ و گويو دارند دارن بر ميگردند به گوگوريو که هائه اپ ميگه همينطوري نمي تونم اونا رو ول کنم

 

 

 

 


دوجين هم که همراهاش رو کشته بود و قرار بود بره شاه گيسان رو بکشه مياد بويو

 

 

 

 

 

رئيس بايگاني به سايه هاي سياه ميگه امشب علي حضرت براي سر زني به مردم بيرون ميره و شما بايد از دور حواستون به ايشون  باشه واز شانس بد  به موهيول و ماروهم ميگه شما دوتا بايد تو قصر بمونيد

 

 

 

 

ولي بعد از اينکه ميرن موهيول به مارو ميگه اگه الان تسو رو نکشيم ديگه همچين فرصتي گيرمون نمياد و سربازا رو مي کشند و براي کشتن تسو ميرن

 

 

 

 

 

 

 

تسو به يه رستوران ميره و به صاحب مغازه ميگه همه مهمون من
يکي از آدماي تو مغازه ميگه با اين همه بدبختي چيو مي خواي جشن بگيري؟ و من دخترم رو به خاطر پول فروختم
بعد تسو ميگه فکر مي کردم تو بويو به خاطر شاه تسو زندگي کردن راحت باشه که يارو ميگه همسايه ي من زن و بچه هاشو فروخت و چند تا فحش نثار تسو ميکنه که تسو به رئيس بايگاني ميگه کاريش نداشته باش و بعد هم تسو و همراهاش ميان بيرون  و دارن تو شهر قدم ميزنن که

 

 

 

 

موهيول و مارو ميرسن جايي که اونا هستن و موهيول يه تير پرتاب ميکنه و صاف ميخوره تو قلب تسو و بعد هم موهيول و مارو پا ميزارن به فرار  
تو همين حين هائه اپ با اسب جلوي موهيول و مارو سبز ميشن و اونا رو هم سوار اسب ميکنن و با خودشون ميبرن

 

 

 

 


تسو هنوز نمُرده و پزشک بالا سرش اوردند که پزشکه ميگه هنوز نمي دونم زنده مي مونه يا ميميره که رئيس بايگاني ميگه اون هرگز نبايد بميره

 

 

 

 


دوجين بالاي سر تسو مياد و از اينجا معلوم ميشه که دوجين به دستور تسو به گوگوريو رفته و دوجين ياد حرفهاي تسو مي افته که بهش گفته بود براي نابودي گوگوريو بايد به گوگوريو بري
دو بعد هم بالاي  سر تسو شروع به درد دل مي کنه و ميگه تنها شما هستيد که بايد لکه ي خيانت رو از روي من پاک کنيد

 

 

 

 

 

 

و بعد هم سوار اسب ميشه و ميره تا ماموريتش رو تکميل کنه

 

هائه اپ هم داره مارو رو که کمي زخمي شدهرو درمان ميکنه و به موهيول ميگه حتما عاليجناب از کارهاي تو تقدير ميکنه که موهيول ميگه اين کار رو براي مقام نکردم

 

 

 

 

و بعد هم به گوگوريو برميگردن و هائه اپ ميره پيش يوري و بهش ميگه موهيول و مارو تونستن شاه تسو رو وقتي در بيرون قصر بود به شدت زخمي کنن حتي ممکنه تا الان مرده باشه يوري هم ميگه کارشون بد نبوده ازشون تقدير کنين

 

 

 


هائه اپ هم مياد بيرون و ميره پيش سريو . سريو هم ميگه کار همتون خوب بود و بعد هم از هائه اپ ميخواد که در مورد دوجين براش اطلاعات به دست ياره

 

 

 

 


مشاور يوري هم براش خبر مياره تو بويو اوضاع اشفته است و تو جلسه تسو شرکت نکرده و يوري هم ميگه مي دونستم

 

 

 

 

گويو مارو و موهيول رو به يه خونه مي بره و بهشون ميگه اينجا خونه ي شماست در ضمن هيچ وقت نمبايد هويت شما معلوم بشه

 

يون ميره پيش ماهوانگ و بهش  ميگه به من يه درمانگاه بديد تا مريضهاي فقير رو درمان کنم که ماهوانگ پس از کلي کل کل قبول ميکنه و به خدمتکارش ميگه وقتي تو چشماش نگاه مي کنم هيپنوتيزم مي شم و نمي تونم باهاش مخالفت کنم

 

يوجين به ملاقات سريو مياد و گردنبند رو مي بينه و سريو ميگه يه برادر داشتي که موقع تولد مُرد و اين مال اونه که يوجين ميگه تا الان نمي دونستم

 

يوجين قضيه برادر مُرده اش رو براي يونهوا ميگه و ميگه نمي دونم چرا روزگار با شاهزاده هاي گوگوريو يار نيست که يونهوا دلداريش ميده
که در همين لحظه يوجين چوبالسو رو مي بينه و براش سوسه مياد که چوبالسو ميگه اگه شمشير زير گلوم بگذاري همديگه باهات نه بيرون ميام و نه کاري باهات دارم
که يوجين به چوبالسو ميگه مي خوام اون سايه هاي سياه که منو دزديدن رو ببينم جوبالسو هم که از محل اقامتشون خبر داره ميگه اونا کجا هستن

 

موهيول مي خواد بره بيرون که مارو سر مي رسه و بهش ميگه مي خواي بري بانو يون رو ببيني؟ و ميگه به کسي نمي گم برو  ببينش و موهيول هم ميره

 

يون داره مريضها رو درمان ميکنه که موهيول مياد و جلوش ميشينه و يون هم که اونو سالم ميبينه خندش ميگيره و به موهيول ميگه کجات درد ميکنه و اونم ميگه قلبم

 

يوجين به ديدن موهيول و مارو ميره و مارو تا اونو مي بينه به غلط کردن مي افته و چوبالسو مي پرسه موهيول کو که يوجين اسمش رو معني مي کنه "بدون قلب-بدون خون"و از مارو مي پرسه کجاست؟

 

هائه اپ گويو رو براي تحقيقب کاراي  دوجين مي فرسته و بهش ميگه اين درخواست شاهزاده سريو است و گويو هم ميگه تمام تلاشم رو مي کنم

 

دوجين يه بسته جلوي باگيوک مي ذاره و ميگه سر رئيس گيسان است و اون کساني که دنبالم بودند کشته شدند که باگيوک ميگه با اين کار بزرگت کشته شدن اونها رو مي بخشم

 

يونو موهيول با هم خلوت ميکنن و يون  به موهيول ميگه خوشحالم که سالمي و موهيول هم يادگاري پدر يون رو بهش ميده و ميگه از تو خونتون آوردم که يون هم از موهيول تشکر ميکنه
موهيول ميگه کمي از انتقام پدرت رو گرفتم و يه تير به قلب تسو پرتاب کردم اما نمي دونم حالش چطوره که يون گريه اش مي گيره

 

 

 

 

موهيول از يون معذرت مي خواد و ميگه شما يه بويويي هستي که يون با گريه ميگه همشون رو فراموش مي کنم و موهيول يون رو تو اغوش ميگيره که در همين لحظه دوجيني هم که اومده بوده تا يون رو ببينه سر ميرسه و با ديدن اين صحنه ...