خلاصه قسمت 6 امپراطوری بادها
اون شب هاميونگ با موهيول گپ زدند و هاميونگ به موهيول گفت خشم ادمو قوي مي كنه اما يه چيزي هست كه قوي تر از خشم است و خودت بايد اونو بفهمي

تسو افرادش در راه توفق کردن و منتظر اون دو نفر هستن که جلوتر از خودشون ميرفتن براي همين ساجا مي اد و به تسو ميگه نبايد به اين سفر بريد و اون گروهي كه براي شناسايي رفته بودند برنگشتند اما تسو گفت من بايد حتما به چيپاهيول بروم

سربازاي هاميونگ به كاروان تسو حمله مي كنند و جنگ اغاز ميشه و گويو از روبرو به سربازا حمله ميكنن

وقتي ارابه ي تسو رو فراري ميدن هاميونگ و موهيول از پشت بهشون حمله مي كنند
تسو مي خواد در بره كه موهيول با نيزه ميزنه و ميكشدش(اره جون ...) و به خاطر اينكه هاميونگ زخمي شده ديگه نمي ره بررسي كنه و سربازاي تسو هم براي پشتيباني مي ان و موهیول و بقیه هم از اونجحا فرار میکنن

موهيول هاميونگ رو بر مي داره و به غار جومونگ ميبره كه هائه اپ اونو مي بينه و هاميونگ هم بيهوش ميشه

يه كمي به هاميونگ مي رسن و هاميونگ به هوش مي اد و به موهيول ميگه برو پايتخت و به شاه يوري بگو تسو مُرده-يه نشونه هم بهش ميده و بهش ميگه اگه اينو نشون بدي ميذارن بري پيش شاه

موهيول هم پيش يوري و بهش ميگه شاهزاده شاه تسو رو كشت و يوري هم جا مي خوره و دستور ميده همه رئيسها جمع شوند
فرمانده ها از يوري مي پرسند براي چي ما رو مخفيانه خواستيد كه يوري ميگه شاهزاده شاه تسو رو كشته و فرمانده ها هم ميگن بايد عليه بويو جنگ راه بندازيم كه يوري ميگه من به خاطر يه خبر بدون مدرک جنگ راه نمي اندازم

سانگا و مشاوراش هم تو فكرن كه واقعا شاه تسو مُرده يا نه كه سانگا ميگه به پسر خوندهام باگيوك خبر بديد اوضاع رو بررسي كنه

سريو هم موهيول رو فرامي خونه و بهش ميگه راسته كه برادرم شاه تسو رو كشته و موهيول هم مي گه درسته و سريو ميگه منو ببر پيش اون كه موهيول ميگه من منتظر دستور شاه يوري هستم

تو بويو اوضاع به نظر بد نمي رسه و رئيس سايه هاي سياه به همه دستور ميده اماده جنگ عليه گوگوريو باشيد
دوجين هم به يون ميگه شاه به شدت زخمي شده كه يون ميگه مي خوام برم اونجا و دوجين هم بهش ميگه منم باهات مي آم


ماهوانگ هم تا خبر رو مي شنوه مياد و به دستيارش ميگه وسايلو جمع كن تا بريم و ماجرا رو براي دستيارش تعريف ميكنه

نامه ي سانگا به باگيوك ميرسه و باگيوك هم ميگه پس حتما سربازاي پولي رو براي كشتن شاه تسو گرفته و اموزش داده
هاميونگ كه حالش بهتر شده از هائه اپ مي پرسه كه موهيول هنوز بر نگشته كه هائه اپ ميگه نه و از هاميونگ مي پرسه ارتباط تو با موهيول چيه
هاميونگ هم به هائه اپ ميگه اون شاهزاده ي گوگوريو هست و برادرم وماجراي بدنيا اومدن موهيول و سرنوشتش رو براي هائه اپ ميگه
هائه اپ هم به هاميونگ ميگه اون تا اخر عمرش بايد اينطوري زندگي كنه و ندونه شاهزاده است؟ كه هاميونگ ميگه اون داره به يه جوان رشيد تبديل ميشه و وقتش كه برسه حقيقت رو بهش مي گم
موهيول به يوري ميگه الان پنج روزه كه خبر رو اوردم اما شما دستوري ندايد و شاهزاده جونش رو به اين خاطر به خطر انداخت ولي شما توجهي نداريد و دستور حمله نداديد
شاه يوري هم بهش ميگه فكر مي كني براي من مهم نيست؟و ميگه من هنوز باورم نشده شاه تسو كشته شده باشه و بايد بررسي كنم ببينم راسته يا نه

و يكدفعه وسير امنيت خبر مي آره كه سربازاي بويو دارن به سمت مرز مي ان و يوري هم ميگه زود يه جلسه بگذاريد
همه ي مشاورا جمع ميشن و شاه يوري عليه بويو اعلام جنگ ميكنه و ميگه شاه تسو كشته شده و سانگا ميگه من موافق جنگم و تجهيزات هم در اختيارتون قرار مي دهم

باگيوك هم براي سرزني به مرز اومده ميبينه كه شاه تسو زنده است و راست راست داره راه ميره
شاه تسو به پيام رسونش ميگه برو به گوگوريو و به شاه يوري بگو اگه هاميونگ رو جلوي چشمان من نكشه همه ي گوگوريو رو از بین ببرم

در همين حين دوجين و يون وارد ميشن و يون به شاه تسو ميگه چيزيتون نشده كه تسو ميگه اون خنگها بدل منو كشتن فكر كردن منو كشتن
تو قسمت قبل ديديد که شاه تسو چطور سر هاميونگ رو کلاه گذاشت و اکنون ادامه ي ماجرا ...
يون ماجرا رو از پدرش مي پرسه و وساجا هم ميگه رئيس بايگاني بدل شاه تسو رو تو ارابه گذاشته بود و اونا بدلش رو كشتن و به دوجين ميگه مراقب رئيس بايگاني باش

اين يوجين هم اماده جنگ شده تا خودي نشون بده و به سريو ميگه منتظرم تا منو تعليم بدي و با هم ميرن تا اموزش بهش بده

سريو به موهيول ميگه خودت چند تا حركت نشونش بده و يوجين هم ميگه از يه خدمتكار ياد بگيرم كه سريو ميگه فكر ميكني تو ميدان جنگ خدمتكارها تو رو نمي كشن؟
موهيول هم اول بهش اسان ميگره اما بعدش حسابشو ميرسه و مادر يوجين هم كه داره اين صحنه رو تماشا ميكنه مي اد

و يه چك نثار موهيول ميكنه و بعد پسر گُلش رو بر مي داره و مي بره
موهيول هم از سريو بخشش مي خواد كه سريو ميگه تقصير تو نيست
يوري داره به فرمانده هاش ميگه چيكار كنيم كه باگيوك مي اد و ميگه شاه تسو زنده است

و رئيس بايگاني هم از راه ميرسه به يوري ميگه شاه تسو گفته بايد هاميونگ رو بگيري و جلوي چشم شاه تسو اونو بكشي و گرنه همه ی گوگیرو از بین میره

ماهوانگ هم كه داشت از بويو مي رفت سر راه سربازا جلوشون رو ميگرن و از يه راه ديگه مي رن كه مي بينه همه ي روستائيها رو كشته اند و سربازا هم دنبالشون مي گذارند كه همه ي پولهاشو ميگذاره و مي ره
باگيوك هم به سانگا ميگه هاميونگ باعث همه ي اينها است و بايد بگيريمش و به تسو بدهيم و بعد ميگه پيغام رسونش رو بگيريد

سربازا ميخوان موهيول رو بگيرن که اونم سوار اسب مشيه و ميتازونه به طرف مخفيگاهشون ولي اين سربازا دست از سرش برنميدارن و همينطور دنبالش ميکنن که موهيولک مانش رو درمياره و مثل جومونگ همه ي اونهايي که دنبالش هستن رو میکشه


اينها هم به استقبال موهيول مي ان و ميگن شاه از كارهاي ما خوشحال شد يا نه؟ كهموهيول ميره پيش هاميونگ و ميگه بدبخت شديم
و در ادامه به هاميونگ ميگه اوني كه كشتيم بدل تسو بوده و سربازاي بويو از مرز رد شدند و مشاوراي شاه مي خوان همه چيز رو گردن شاهزاده بندازند و ميگه من بايد وزير امنيت و گويو رو بيارم اينجا

ماهوانگ هم پيش سانگا مي ادو سانگا هم ازش مي پرسه براي چي اينجا اومدي؟ و ماهوانگ هم ميگه هيچ چي برام نمونده و بايد كمكم كني
سانگا هم ميگه 500نيانگ بهت ميدم و ماهوانگ مي پرسه چيكار برات بكنم كه سانگا ميگه هاميونگ رو مي خوام و بهش ميگه اگه اين بحران را بخواهيم تمام كنيم بايد هاميونگ رو به شاه تسو بدهيم

موهيول به شهر مي اد تا گويو رو پيدا كنه كه گويو اونا رو مي بينه و با هم مي رن پيش شاهزاده

ماهوانگ مي اد پيش هائه اپ و بهش ميگه مي خوام شاهزاده رو ببينم و هائه اپ هم اونو مي بره داخل كه ميبينن شاهزاده نيست و براشون يه نامه گذاشته
تو نامه نوشته شده من نمي ترسم و مسئوليت كارهام رو قبول مي كنم و تو بايد از موهيول حراست كني و بايد يه روزي اون پادشاه اين كشور بشه و هائه اپ هم زار زار گريه ميكنه

موهيول با دوستاش بر مي گرده و مي بينه شاهزاده نيست كه هائه اپ ميگه اعلي حضرت به قلعه ي چانگنا رفت

هاميونگمیاد پیش یوری و بهش ميگه منو بفرست پيش شاه تسو تا مردمو نجات بديد كه يوري با لحني از عشق بهش ميگه اي احمق
يوري ميگه اگه لازم باشه با خون خودم اين كار رو مي كنم كه هاميونگ گريش مي گيره و زار زار گريه مي كنه و يوري هم دستشو رو شونه ي هاميونگ ميذاره و همين جا اين قسمت تموم ميشه

اين قسمت هم تموم ميشه اگه مي خواهيد ببينيد چي به سر هاميونگ و موهيول مي اد قسمت بعد رو حتما دنبال کنيد و نظر هم يادتون نره ... همینطور شرکت در نظر سنجی