X
تبلیغات
ஜجومونگ وی - خلاصه قسمت سی و هفتم سریال افسانه جومونگ
خلاصه قسمت اخر افسانه جومونگ , قسمتهای شاه دایه جویونگ و ایلجیما و افسانه جومونگ

حالا که دائه سو با کمک ایل و تبار مادریش تونسته ظاهرا جانشین بشه و باطنا همه کاره ، سر جای شاه میشنه و نخست وزیر هم یه سخنرانی با اب و تاب میکنه ...اخر سر هم همه تبریک میگن

PardisFun.Com

نارو به اردوگاه ژنرال میره و میگه همه چی تمومه بیا خودتو تسلیم کن وگرنه دائه سو سربازاتو و خانواده هاشونو میکشه، اونم واسه خاطر سربازها مجبوره که تسلیم بشه

PardisFun.Com

ژنرال جلو دائه سو زانو میزنه و بقیه هم زورکی تبعیت میکنن...اویی میگه من دیگه تو این خراب شده نمی مونم میخوام برم، هیوپ میگه پس یوهوا چی؟ ماری میگه بیاین بزنین بیرون که الان که شاه خوب شده دیگه دائه سو اذیتش نمیکنه

PardisFun.Com

توی شهر با همون لباس های قدیمیش پلاسن که رییس زندان رو میبینن و قرار میشه هر طوری هست جومانگ رو پیدا کنن...یانگ تاک که میدونه جومانگ زنده است میاد به خونه یونتابال تا بهشون بگه اما چشمش که به سو میفته دلش نمیاد و میگه اومدم واسه ازدواجتون تبریک بگم

PardisFun.Com

دائه سو که شاه نشینی بهش حال داده ایل و تبار ننه اش رو جمع میکنه و به هر کدومشون همینطوری تصادفی یه پست میده ،وزرات واسه تو ، ریاست واسه تو ، سیاست واسه تو خلاصه مقام ها رو فضل و بخشش میکنه و میره...

PardisFun.Com

یونگ پو که خیلی عصبانیه که اصلا اونو تو جریان نذاشتن و ادم حسابش نکردن به دایی اش شکایت میکنه و دایی هم میگه تو اگه عرضه داری مثل اون جونت رو گرو بذار میتونی؟یا میخوای با دائه سو مخالفت کنی؟ یونگ پو از ترس میذاره میره

PardisFun.Com

یونگ پو که فعلا جایی رو ندره میره پیش شاه و اونم بهش میگه با داداشت کل کل نکن

ملکه که هنوز در هوای شادی پسرشه وقتی از ماوریانگ میشنوه جومانگ زنده است میگه هیچکی حرف نزنه تا ببینیم اخرش چی میشه

PardisFun.Com

دائه سو از مادرش میشنوه که چه خبره و به نارو میگه هر طوری هست جسد این جومانگ رو پیدا کن و به من نشون بده

PardisFun.Com

دوستداران جومانگ واسه پیدا کردنش همه جارو میگردن و به همه میگن یه مرد قد بلند خوش قیافه رو اگه دیدین با ماست!

PardisFun.Com

یانگ تاک که واسه جومانگ و یه سویا خیلی نقشه ها داره به یه سویا میگه هر چی بیشتر اونو دوست داشته باشی من بیشتر اونو اذیت میکنم و به جای اینکارات زن من شو تا لااقل نکشمت

PardisFun.Com

یه سویا به خاطر این اتفاقات از جومانگ عذر خواهی میکنه و جومانگ هم میگه بابا من به این راحتی ها نمی میرم که ، تا الان 200بار تیر خوردم و از بلندی افتادم و نمردم بابام هم همین طور بود

PardisFun.Com

یانگ تاک واسه حاکم هیون تو نامه مینویسه که ما جومانگ رو گرفتیم اگه میخوای بیا پول بده واسه تو

حاکم به این راحتی ها باور نمیکنه و ارتش رو میفرسته که چک کنن چه خبره

PardisFun.Com

محافظ سولان که از مملکت با خودش اورده بهش میگه میدونی چرا دائه سو با تو جور نمیشه؟ چون دلش پیش یه زنه به اسم سوسونو هست...یه سویا میره که با دائه سو حرف بزنه

PardisFun.Com

زن و شوهر با هم خلوت میکنن که سولان میگه اگه بخوای خودم واست 10تا معشوقه جور میکنم اما اونی که باید تو قلبت باشه منم

PardisFun.Com

بعدش هم یه نامه واسه باباش مینویسه و میگه که دائه سو به من علاقه نداره

دائه سو به پسر رییس ساچولدو در ارتش پست ریاست میده


PardisFun.Com

رییس سونگ که همون پیرمرد منفور هست، به بویو میاد و از دائه سو عذر میخواد، حاکم هیون هم یه نامه واسه وساطت مینویسه و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه

PardisFun.Com

اما نامه دوم هیون تو که به دائه سو میرسه دائه سو دست و پاشو جمع میکنه که دیگه درباره سوسونو بند رو اب نده

PardisFun.Com

نارو

به دستور دائه سو و تحریک رییس سونگ یون تابال رو زندانی میکنه

PardisFun.Com

یه چند تا اتهام الکی هم بهش میبندن و میگن که تو ارامش مردم بویو رو با گرونفروشی به هم زدی و ما شاهد هم داریم ،شاهد کیه ؟ یه دزدی مثل دوچی!اونم تا میتونه دروغ بهش میبنده و خلاصه هر طوری هست یونتابال رو زندانی میکنن

PardisFun.Com

و دائه سو با این عدالت بی نظیرش، به رییس سونگ میگه از این به بعد رییس چولبون تویی

PardisFun.Com

دائه سو و همسرش در حال صحبتند که سوسونو میاد واسه وساطت، دائه سو از ترس زنش میگه من بهش کاری ندارم بگید بره، اما زنش میگه باید ببینی چی میخواد

PardisFun.Com

سوسونو التماس میکنه و زانو میزنه و میگه اگه واسه انتقامه منو بکش به بابام چیکارداری؟

PardisFun.Com

دائه سو میگه این همه حرف من به تو زدم، یکیشو گوش کردی که من الان به حرف تو گوش بدم؟

همون موقع همسرش میاد و میگه دائه سو تو عاشق این دختره بودی؟ که با پای خودش اومده اینجا تا بکشیش؟ و بعد هم برای اینکه حس دائه سو رو تست بزنه میگه اینو بکش باباشو ول کن!

PardisFun.Com

سوسونو میره زندان ملاقات باباش که یه دفعه میبینه دائه سو پشت سرش ایستاده و اونا رو از بویو تبعید میکنه

PardisFun.Com

دائه سو پست های جدید رو اعلام میکنه و سر یونگ پو بی کلاهه و به دائه سو اعتراض میکنه،دائه سو میگه والا هر چی فکر میکنم تو عرضه کاری نداری که بهت پست بدم

PardisFun.Com

اونم ناراضی میره پیش مامانش و میگه اخه این پسره تو تربیت کردی؟ ملکه میگه ولش کن خودم باهاش حرف میزنم....

PardisFun.Com

شاه حالش خوب میشه و توی قصر پیاده روی میکنه که یوهوا میره دیدنش، شاه به خاطر بی عرضه گی هاش عذرخواهی میکنه

PardisFun.Com

در عوض شاه از دائه سو میخواد دیگه هیچ وقت به یوهوا بی احترامی نکنه و اونم مثلا قول میده

PardisFun.Com

ارتش اهنی به دهکده میره و جومانگ رو شناسایی میکنن و می برنش

وسط راه که توی زندانه چوبیه، سه تا هوادارش میبنینش و به بقیه خبر میدن و نقشه ازادی جومانگ رو میکشن

PardisFun.Com

خلاصه به اونا حمله میکننن و موپالمو تا جومانگ رو نجات میده بهش میگه واست شمشیر ساختم که هیشکی نداره

PardisFun.Com

جومانگ تا ازاد میشه جو میگیردش و میپره بیرون و یه دو سه تا رو لت و پار میکنه

و خبر نداره که پشت شادی این ازادی چه خبرهای غم انگیزی نشسته....

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط Vahid   |