X
تبلیغات
ஜجومونگ وی - خلاصه قسمت اخر افسانه جومونگ
خلاصه قسمت اخر افسانه جومونگ , قسمتهای شاه دایه جویونگ و ایلجیما و افسانه جومونگ
اميدوارم از اينکه همه ي خلاصه قسمت هاي جومونگ رو با ما بودين لذت برده باشين و در امپراطوري بادها هم با ما باشيد

همه براي جنگ اماده ميشن و جومونگ هم دستور ميده براي اينکه يانگ چو و تسو خبردار نشن که قراره ما حمله کنيم بريزين تو خونه ي جاوسايي که در گوگوريو هستن و همشون رو بکشين

Jumongv.Sub.Ir

سوسالنو هم دارن با افرادش در مورد تجهيزات جنگي و اماده کردن اونا صحبت ميکنن تا در جنگ با مشکلي مواجه نشن

Jumongv.Sub.Ir

اقاي هوانگ هم داره با افرادش در مورد تاکتيکاي جنگي بحث ميکنن که يکي از اونا ميگه از کجا معلوم که جومونگ کي ميخواد به مات حمله کنه که ماهوانگک ميگه خيالتون تخت جاسوسايما گفتن جومونگ تا 1 ماه ديگه حرکت نمي کنه

Jumongv.Sub.Ir

تسو در جمع همه اعلام ميکنه من ميخوام با گوگوريو متحد بشم.که نارو مياد و ميگه دشمن پادگانهاي مرزي رو محاصره کردهو تسو به ياد حرفهاي جومونگ ميفته و ميگه آروم باشيدچون من و جومونگ قبلا در اين باره نقشه کشيديم

Jumongv.Sub.Ir

و در ادامه تسو و يونگ پو با مادرشون خداحافظي ميکنن و همراه با ارتش راهي گوگوريو ميشن

Jumongv.Sub.Ir


تسو پيش جومونگ ميره و ميگه همون طور که انتظار داشتيم  هان داره تو تله ما ميفته و در نتيجه قرار  بر اين ميشه که اول گو هيون سو حمله کنند

 


ماهواتنگ و ژنرال ها هم دارنم تو اردوگاه حسابي خوش ميگذرونن و ميگن و مشروب ميخورن که يه نفر مياد و ميگه جومونگ و تسو و افرادون به گو هيون سو حمله کردن و ماهواتنگ و ديگران هم با شنيدن اينح رف شاخ در ميارن و ماهوانگ هم که ميبينه ديگه رو دست خورده يه نامه براي نيروهاي کمکيشون ميفسته تازودتر خودشونو برسونن

Jumongv.Sub.Ir

بو هم مياد و به جومونگ ميگه دشمن نيروهاش رو در ليادونگ مستقر کرده.جومونگ هم دستور تشکيل جلسه رو ميده.


Jumongv.Sub.Ir

در جلسه تسو. اول از همه ميگه اگه نيروهاي کمکي بهشون ملحق بشه تعدادشون از ما بيشتر ميشه پس بايد هر چه زودتر بهشون حمله کنيم

Jumongv.Sub.Ir


و در نتيجه ارتش هر دو کشور در مقابل هم صف ارايي ميکننتو جومونگ دستور حمله رو ميده و جنگ اغاز ميشه و با وجود تعداد زياد ارتش ماهوانگ اونا چند دقیقه بعد از جنگ وقتي ميبينن افراد جومونگ دارن برشون غلبه ميکنن فرمنان عقب نشيني ميدن

Jumongv.Sub.Ir

ولي موگول همراه با جند نفر اونا رو دنبال ميکنه تا نتونن فرار کنن ولي وسط راه افراد ماهوانگ که کمين کرده بودن سر ميرسن و موگول رو محاصره ميکنن . ماهوانگ به موگول ميگه تسليم شو ولي موگول مقاومت ميکنه و شروع با جنگيدن با اوئنا ميکنه و در نهايت با دو زخم عميقي که برش وارد ميکن روي زمين زانو ميزنه و يکي از سربازا هم ميخواد ديگه سرشون از تنش جدذا کنه کهع يه تير مياد و صاف ميخوره به سربازه و ماهوانگ و بقيه هم وقتی میبینن جومونگ داره میاد از اونجا فرار ميکنن

Jumongv.Sub.Ir

Jumongv.Sub.Ir

جومونگ و اويي وقتي ميبينن موگول زخمي دن از اسب ميان پايين و جومونگ موگول رو تو بغلش ميگره و موگول هم اول به اويي ميگه برادر خيلي دوست دارم وبعد هم ميگه فرمانده وئ ميميره و جومونگ و اويي هم از طرز عصبانيت فريادي ميکشن که نگو و نپرس

Jumongv.Sub.Ir

Jumongv.Sub.Ir

شب نيروي کمکي لياودانگ به اردوگاه هان ميرسه.ماهوانگ هم ميگه براي يه جنگ بزرگ آماده بشيد

Jumongv.Sub.Ir

.فراد صبح دوباره يه جنگ بزرگ سر ميگيره در ميان جنگ جومونگ متوجه ماهوانگ ميشه و ميره تا انتقام موگول رو بکشه جومونگ سربازا رو از دم ميکشه و بعد هم با اين پرش استثنايي و خارق العاده و يکمم تخيلي خودش يه راست ميپره رو سر ماهوانگ

Jumongv.Sub.Ir

Jumongv.Sub.Ir

و با شمشيرش اونو ميکشه و بعد هم این نگاه غضبناک رو بهش ميکنه و به اين ترتيب گوگوريو بويو ارتش ماهوانگ رو شکست ميدن

Jumongv.Sub.Ir

Jumongv.Sub.Ir

شب جشن بزرگي در اردوگه گرفته ميشه و در جلسه هم جومونگ با بقيه کلي شراب ميخورن و از همه هم به خاطر تلاش هاشون تشکر ميکنه و بعد هم وقتي ميبينه شونش دوباره درد گرفته مياد بيرون و ميره يه گوشه که سوسانو طبق معمول اونو ميبينه

Jumongv.Sub.Ir

و مياد پيشش و جومونگ بهش ميگه به خاطر زحماتت ازت تشکر ميکنم وئ سوساونا هم  بهش ميگه عاليجنا ب جومونگ شما اولين مردي بودين که من عاشقش شدم و به من براي زندگي هدف واقعي رو شناسوندين  پس فکر کنم من از شما تشکر کنم بهتره باشه جومونگ هم با شنيدن اين حرفا ته قلبش  عشق ديرينش به سوسان ورو به ياد مياره

Jumongv.Sub.Ir

و جومونگ به گوگوريو بر ميگرده و سويا و همه از اونو افرادش استقبال ميکنن

Jumongv.Sub.Ir

شب پزشک پيش جومونگ ميره و زخم جومونگ رو معاينه ميکنه و ميگه عفونت به استخونهاي شما هم رسيده.بايد استراحت کنيد ولي جومونگ ميگه حق نداري به کسي در مورد مريضي من حرفي بزني

Jumongv.Sub.Ir


سوسانو هعم ميره پيش يونتابال و سايونگ و بهشون ميگه من نميخوام شاهزاده ها سر سلطنت با هم بجنگن و يا اينکه به خاطر وجحود سويا بر سر ملکه بودن دعوا بشه براي همين ميخوام همراه اونجو و بيروا از اينجا به جنوب برم و يه کشور جديد بسازم

Jumongv.Sub.Ir

و بعد هم ميره پيش پسراش و قضيه زندگی کردن در جنوب رو به اونا هم ميگه

Jumongv.Sub.Ir


 جومونگ پيش سوسانو ميره و سوسانو هم اول از همه از اون  گذشته ها ميگه : اگه بخوالهيد حقيقت رو بدونيد  موقعي که من در کاروان تجاري بودم و شما هم ادعاي شاهزادگي ميکرديد و به من گفتيد دوستم داريد بهترين زمان عمرم بود  جومونگ هم با شنيدن اين حرفا احساسي ميشه و ميگه با اين که بعدش نتونستم بهت برسم ولي وتي که با تو بودم بهترين لحظه هاي ندگکي منم بود و سوسانو ه ماينجا ديگه ميره سر اصل مطلب و ميگه  من ميخوام گوگوريو رو ترک کنم.و همراه  بيريو و اون جو يک کشور جديد بسازم.خواهش ميکنم به من اجازه بدين از اينجا برم چون خودتون ميدونيد که دعواي بين شاهزاده ها ممکنه سر بگيره و دعواي حزب جولبون با ارتش دامول بر سر ملکه جومونگ هم ميگه ما   نگران دعواي شاهزاده  ها نباشين من خودم قبلا شاهزاده بویو بودم براي همين ميدونم با يد چي کار کنم تا این مشکلات به وجود نياد ولي سوسانو براي رفتن پافشاري ميکنه

Jumongv.Sub.Ir


جومونگ بدبخت ما هم شب خوابش نميبر هو هم داره جسمي درد ميکشه { به خاطر همون درد شونش و انا } و هم داره روحي زجر ميکشه {{ به خاطر اينکه عشق قديمي اش ميخواد از پيشش بره }

 Jumongv.Sub.Ir


و هيوب بو هم خبر اينکه سوسانو ميخواد ز اينجا بره رو ميشنوه و ميره پيش سايونگ و ميگه من شنيدم سوسانو ميخواد از اينجا بره تو هم ميخواي باها بري سايونگ هم ميگه اره و اينجاهيوب پو سرش رو مگيره و پايي و داره گريش ميگيره که سايونگ ميگه حتي اگه من برم هم تا اخر عمرم به ياد تو هستم { واقعا اين سکانس هم در نوع خودش احساسي بود و اهنگ قشنگي هم داشت

Jumongv.Sub.Ir

 

 خب حالا همون طور که قو.ل داده بودم که رابطه بين هيوب پو وسايونگ رو بگم براتون ميگن

اولين ديدار هيوپ بو و سايونگ  وقتي بود که جومونگ با اين سه تا برادرش دعواشون ميشه و هرکدوم يه طرف ميان و هيوب بو هم مياد جولبون براي کار که سايونگ رو ميبينه و هر دو بهم علاقه مند ميشن و اين رابطه ها ادامه پيدا ميکنه و بارها هميدگه رو ميبينن و وقتي يکدومشون ميره يه جايي دلشون واسه هم ديگه تنگ ميشه و از اين جور چيزا که تو حذفيات قسمت ها به طور دقيق به اونا اشاره کرديم و حالا موضوع اينه که سايو.نگ دختره يا پسر راستش ما هم که اين فيلمو ديديم نفهميديم اخرش اين دختره يا پسر که همون طور که خودتون گقتین تو تی وی ژسره ولی تو اصل فیلم تقریبا  میشه گفت یه دختر 

Jumongv.Sub.Ir

خب بريم سراغ ادامه قسمت ...  سويا وقتي از يوري ميشنوه سوسانو ميخواد گوگوريو رو ترک کنه ميره

Jumongv.Sub.Ir

 پيشش و بهش ميگه اگه بخاطر من و يوري داري از اينجا ميري بهتره نري چون من و يوري اينجا رو ترک ميکنيم نه تو .اما سوسانو ميگه شنيدم خيلي وقت پيش وقتي ميخواستي بياي جومونگ رو ببيني وقتي جشن عروسي ما رو ديدي بخاطر اتحاد گوگوريو سالهاي زيادي رنج کشيدي.من از اينجا ميرم ولي تو بايد پيش جومونگ بموني

Jumongv.Sub.Ir

جلسه اي گذاشته ميشه و همه ميگن بايد سوسانو نظرش عوض بشه چون ما نميزاريم از اينجا برمي که سوسانو مياد داخل  و ميگه من نظرم رو عوض نميکنم پس خواهش ميکنم بزارين من به جنوب برم

Jumongv.Sub.Ir

در بويو هم تسو در حال دعا کردن تا خداوند بدبختي ها يي که در بويو هست رو از بين ببره

Jumongv.Sub.Ir

جومونگ هم که از رفتن سوسانو خيلي ناراحته موپالمو رو احضار ميکنه و بهش ميگه موپالمو اگه يه چيزي ازت بخوام انجام ميدي اونم ميگه هر چي بشه که جومونگ ميگه با سوسانو به جنوب برو و براي به وجحود اورد نيه کشور جديد بهش کمک کن موپالمو هم با تونجه به عالاقه اي که به جومنوگ داره به شدت مخالفت ميکنه ولي جومونگ اخرش اونو راضي ميکنه که با سوسانو بره جنوب

Jumongv.Sub.Ir

و وقيت هم که سوسانو ميخواد بره جومونگ بهترين محافظ ها رو بهش ميده و موپالمو هم مياد جلو و ميگه منم باهاتون ميام و همه از سوسانو و افرادش خداحافظش ميکنن و اونجا رو ترک ميکنن


ولي احساسي ترين صحنه قسمت اخر : وقتي سوسانو اونجا رو ترک ميکنه جومونگ اسبش رو برميداره و ميتازونه طرف قله کوه و وقتي ميرسه اونجا ميبينه سوسانو و افراد دارن از اونجا رد ميشن و اونم حسابي سوانو اولين عشقش ر و تماشا ميکنه و گريه ميکنه { واي خدا من بيشتر از 100 بار اين صحنه رو ديدم خيلي غم اتنگيز و احساسيه با اين اهنگي هم که تو اين سکانس ميزنه ديگه حرف نداره . کلیپش رو گذداشتم حتما دانلود کنید

Jumongv.Sub.Ir

و اينجا پايان کار سريال افسانه جومونگ هست

Jumongv.Sub.Ir


سرگذشت شخصيت هاي اصلي سريال :

بيروا و اونجو با کمک مادرشون تونستن در جنوب يه کشور جديد بسازن
 

Jumongv.Sub.IR



تسو هم به دشمين با جومونگ ادامه داد و در اخر توسط موهيول{ نوه ي جومونگ در امپراطوري بادها } کشته شد

Jumongv.Sub.Ir

جومونگ قهرمان ما هم بعد از اينکه تاج و تخت رو به يوري واگذار کرد به خاطر بيماري که داشت فت کرد جومونگ در اون زمان 40 سال بشيتر نداشت

 jumongv.sub.ir
 

 اینم قسمت اخر افسانه جومونگ ژس به عنوان اخرین خلاصه قسمتا سریال جومونگ همه نظر بدین راستی در مورد اون ۵۴۵۵۵ یه مشکل در سایت بود و اصلا من هیچ قصد خاصی از این کار نداشتم
اینم بدونین که کل خلاصه قسمت ها و کلیپ و عکس بازیگران و بیوگرافی یازیگران امپراطوری بادها  همش ۳ روز بیشتر طول نمیکشه .

                                     یا علی  خدا حافظ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط Vahid   |